طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده یه آه خدا حافظ یه فاجعه ساده
خالی شدم از رویا حسی من و از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجر ه پژمرد
...به کوچه که پیوشتی
شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه شب عاقبت شب شد
آغوش جهان روبه دلشو ره شتابان بود...

نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 22:49  توسط سمیراجمشیدی
|